تبليغاتX
لبتو بیار جلو......خدا

تدبیرم آلوده به آرزوهایم شده است

روزهایی است برای کشتن مگس شیشه را میشکنم

منی که فرق کلاه و کله را نمی فهمم

و ثروتی که ندارم ... باران

دلگیرم از کوزه های خالی

که عطش را نمی فهمند...


+ نوشته شده در  جمعه 25 فروردین1391ساعت 17  توسط | 

کجا روم به حوالت برات این رویا

ز ما که دخت رزان هم حجاب می گیرد


خدایا بیهودگیمو تو آفریدی..یادت هست؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 فروردین1391ساعت 17  توسط | 

به سراغ من اگر می آیید

         قبل از آنکه قدمی بر دارید

  خلوتی می بینید

                             از جنس نم تنهایی

 چه خیالی که ترک بر دارد

                         چینی دلشکسته ام

   ترکش ، ترک همه ادمهاست

   چه خیالی...


حساب من جدا شده ز مردمان بی وفا

به شهر من که می رسی مرا جدا صدا بزن



+ نوشته شده در  شنبه 27 اسفند1390ساعت 23  توسط | 

برای نشانه ها باور می خواهم 

و برای نشانی ها یاور

اما نمیدانم کدامیک را دارم...قفس جهل تنگ است خدایا

می گویم : در دلم امید نیست

می گویی : هرگز از رحمتم نا امید مباش ( زمر 53 )

می گویم : احساس تنهایی میکنم

می گویی : از رگ گردن به تو نزدیک ترم ( قاف 16)

می گویم : انگار مرا از یاد برده ای..

می گویی : مرا یاد کن تا یادت کنم ( بقره 152 )

می گویم : در دلم شادی و سروری نیست

می گویی : باید به فضل و رحمتم شادمان شوی ( یونس 58 )

می گویم : تا چه وقت صبوری پیشه کنم؟

می گویی : همانا یاریم نزدیک است ( بقره 214 )

می گویم : آیا باید باور کنم ؟

می گویی : و چه کسی از او راستگو تر ؟ ( نسا 87 )

حال خوشی ندارم خدایا...


+ نوشته شده در  شنبه 20 اسفند1390ساعت 17  توسط | 
 

به تازگی متوجه شدم

حتی برای خودم هم مهم نیستم!

این تلخ ترین نوع آگاهیست .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 اسفند1390ساعت 11  توسط | 
 

با احترام و ادب تقدیم به شهربانوی دو عالم حضرت زهرا (س)

 

جز گل روی تو نیست٬ در همه گلزار گل

بشکند آن دل که شد ٬ باعث آزار گل

گر تو کنی جلوه ای ٬ بر چمن روزگار

روی گلت بشکند ٬ قیمت بازار گل

باب گل و پور گول ٬ شوی گل و خوی گل

موی گل و روی گل ٬ محرم اسرار گل

قول خداوند او ٬ هرکه بیازارد او

خشم بگیرم به او ٬ فاطمه معیار گل

چونکه علی را خدا وصف خودش آفرید

آمد و گفتا منم یکه خریدار گل

جنت حق کوی او ٬ بوی خدا بوی او

نیست بجز اهرمن در پی انکار گل

از ستم روزگار غیر خدایش نگفت

چونکه خدا گشته بود همدم و غمخوار گل

سوی خدا روی او ٬ روی خدا جوی او

رنگ کبودی گرفت بر رخ بیمار گل

شبنم گریان او ٬ لاله پریشان او

واله و حیران او نرگس بیدار گل

آن در خانه شکست ٬ گو که دل ما شکست

عطر بهاری نشست بر در و دیوار گل

جای بسی بوسه ها از دو لب مصطفی

رنگ پریده است کنون چهره تبدار گل

غسل تو را داده است دست خدایی حق

اشک علی میچکد ژاله به رخسار گل

مرقد پنهان شده ٬ کعبه انسان شده

قبله ایمان شده نکهت آثار گل

فاطمه هست و بتول عشق خدا و رسول

گل تویی و شیعیان پیش تو چون خار گل .

  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 بهمن1390ساعت 14  توسط | 
 

امروز شد ۳۶۵

۳۶۵ روز شد که ننوشتی

اصلا ببینم حالت خوبه؟

در غیبتت به باده ی مستی خماری است

این نکته را ز چشم خماران شنیده ام

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 بهمن1390ساعت 17  توسط | 
 

دری را که با خود اورده بود روی تپه گذاشت. بعد رفت تو و در را بست.

هیچکس نیمداند بعد از ان چه بلایی سرش امد.

چون در فقط مال او بود.

وقتی هم که صدای فریادش بلند شد٬

از دست هیچکس کاری بر نیامد.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 اسفند1388ساعت 0  توسط | 
 

سیگارش را نیمه تمام رها میکند و وارد کلاس میشود...

با صدای بغض الود و مبهمش نگاهی به شاگردانش می اندازد و میگوید:

ما در این کلاس تمرین کسی نبودن می کنیم. خب بچه ها پاکن هایتان را بردارید٬ از روی من

ده صحفه پاک کنید. شما اینجا قبل از هر کاری یاد میگیرید چطور پاک کنید. من با شما فرق میکنم٬

چون من میگویم چطور باید پاک شد. پس به راحتی پاک نمیشوم٬ اما شما باید تلاش کنید.

پاک شدن من به تلاش شما بستگی دارد. خودم اگر بیایم بنشینم روی ان نیمکتها و پاک کنم٬

دیگر پاک کردن معنایی ندارد. دیگر چیزی برای پاک کردن وجود ندارد. حتی خود شما٬

این طوری "مرا" نگاهش نکنید کارش سخت تر میشود. فقط باید همه سعی تان را بکنید.

"من" همه سعیتان را میخواهد. وقتی سعیتان به نتیجه برسد٬ دیگر اینجا نیست که به کسی

بیست بدهد. بیست شما را برای همین از قبل داده است. شما بهترین شاگردان او هستید.

شما غم او را فهمیده اید٬ شما دستانتان که پاک کن را فشار میدهد می لرزید.

شما بر عکس بقیه از کلاس بیرون نمی روید٬ شما در کلاس تنها نشسته اید.

شما هنوز هم نفهمیده اید که او دیگر

پاک شده است...

 

............

غربت لعنتی!!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1 اسفند1388ساعت 0  توسط | 
 

حسابدار را کسی ندید. خدا میداند کجا رفته بود. قلمش بغل کاغذ افتاده بود.

روی سطری از کاغذ یک و منهای یک به سختی باهم در افتاده بودند. ایکسی همان بغل بود.

منهای یک دلخور انجا نشسته بود و دستهایش را گذاشته بود روی منهایش٬ یک قبراق و سر حال

رو کرد به منهای یک و گفت:"اینور صفر و اونور صفر٬ یک چیز ساده ایی است اگر متوجه می شدی

اینجور ماتم نمی گرفتی."

منهای یک که کاملا قاطی کرده بود گفت:"تو صفرو ممکنه ببینی اما معنی اونو فراموش کردی٬

هر کس خرش از صفر میگذره پشت سرشو نیگا نمیکنه٬ عدد حسابی! تو دستتو دراز کنی میخوره به

دمب دو٬ ذوق میکنی٬ این ذوق٬ این به سمت امید بودن در من نیست. من از لحاظ موقعیت قابل

مقایسه با تو نیستم اما چون از نظر اسمی و شکلی باتو تشابه دارم همه فکر میکنن منم

عددی هستم!"

یک خندید و گفت:"بله که هستی"

منهای یک داد زد گفت:"ولی زیر صفرم٬ هستیٍ زیر صفر و بالای صفر از یک جنس نیستند."

یک گفت:"تو هم دستتو دراز کنی...."

منهای یک حرفش رو قطع کرد و گفت:"میرسه به دایره ی صفر! به محدوده ی نیستی!!!!

به هیچ٬ حرفهای من امید من می خورد به صفر و می افتد جلوم."

ناگهان حسابدار برگشت. یک و منهای یک فوری رفتند سر جای خود. حسابدار قلمش را برداشت

و نگاهی به اخرین سطر محاسباتش کرد. خطی روی یک و سپس روی منهای یک کشید.

و پایین صفحه نوشت:((ایکس مساوی است با صفر!))

یک و منهای یک زیر سنگینی خطی که دستی بر انها کشیده بود اسیر شده بودند.

یک جر و بحثش را با منهای یک فراموش کرد و با تعجب پرسید:"با اینکه من بودم چرا ایکس

مساوی صفر شد؟؟!"

منهای یک پاسخ داد:"چون من نمی توانستم باشم!"

 

..........................

خدایا بهتره منو بکشی....

دیگه حالشو ندارم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 بهمن1388ساعت 0  توسط | 
 

در محوطه ی موهوم اثر

وقتی موازی های افقی را          متقاطع شوی

چه بی رحم است و غاصب

اثر که در محوطه ی موهوم      متقاطع گری کنند

در عبور افقی موازی ها

غصب و رحم است

چه اثری دارد محوطه گری        در تقاطع موهوم

عبور افقی موازی نما ها

                                 هیچ٬همین و همین است

عمود مطلق است که

اثری موهوم گر را         از افقی عبورها موازی کنند

خصمِ غصبِ موهومِ اشکار

تقاطع عوضی افقی ها

اثری از عمودی های بی رحم است

که محوطه ها سرشار از

افقی ها و عمودی ها          و تنها موازی

اشتراک اثر انان است

                                هیچ٬همین و همین است

اثر گری        عادتِ

موازی های محوطه ی موهومند

.

.

.

مربع یک رویاست.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 بهمن1388ساعت 10  توسط | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
اینجا حتی سایه ها هم از پشت خنجر می زنند .

نوشته های پیشین
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
اسفند 1388
بهمن 1388
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM